پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

به سوی درد از گلشن افلاک می‌آید برون

لاله دلسوز و گل آتشناک می‌آید برون

کشتهٔ تیغ محبت را به جای برگ سبز

پارهٔ دل خون‌چکان از خاک می‌آید برون

من به امید گهر این قطره‌ها بارم ز چشم

شوری بختم همان خاشاک می‌آید برون

کشتهٔ آن شاه خوبانم که بهر صید دل

سرکش و عاشق‌کش و چالاک می‌آید برون

روز صیدش آهو از چین و کبوتر از حرم

بر هوای حلقهٔ فتراک می‌آید برون

کس نیارد جامهٔ تقوی برون از بزم عیش

زین چمن یوسف گریبان‌چاک می‌آید برون

جمله خوبان فتنه‌جو باشند یا سلطان من

اینچنین عاشق‌کش و بی‌باک می‌آید برون؟

گرچه در آلودگی نقد فغانی صرف شد

چون دلش پاک است زآتش پاک می‌آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹می آفتست و در نظرم پر فنی چنین
  2. شمارهٔ ۴۶۰ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
  3. شمارهٔ ۴۶۱ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن
  4. شمارهٔ ۴۶۲تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
  5. شمارهٔ ۴۶۳رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
  6. شمارهٔ ۴۶۴شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
  7. شمارهٔ ۴۶۵بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از من
  8. شمارهٔ ۴۶۶منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردن
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.