پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

هر دم از بزم طرب آن دلنواز آید برون

چون مرا بیند رود از ناز و باز آید برون

چون برون آید بقصد کشتنم آن سرو ناز

جان باستقبال او با صد نیاز آید برون

خوشدلم از سنگ بیدادش که لطف و رحمتست

هر چه از چنگ بتان عشوه ساز آید برون

بگذرانید از سر آن کوی تابوت مرا

تا بتقریب نماز آن سرو ناز آید برون

عمر کوتاهست و راه وادی هجران دراز

جان کجا زین وادی دور و دراز آید برون

نیک بشنو کز بسی درد نهان دارد خبر

ناله‌ای کان از درون اهل راز آید برون

از دل گرم فغانی بیتو ای چشم و چراغ

تا دمی باقیست آه جانگداز آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
  2. شمارهٔ ۴۵۹می آفتست و در نظرم پر فنی چنین
  3. شمارهٔ ۴۶۰ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
  4. شمارهٔ ۴۶۱ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن
  5. شمارهٔ ۴۶۲تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
  6. شمارهٔ ۴۶۳رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
  7. شمارهٔ ۴۶۴شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
  8. شمارهٔ ۴۶۵بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از من
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.