پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۵

همچو مجنون در بیابانم وطن خواهد شدن

گرد بر گردم ز مرغان انجمن خواهد شدن

گر چنین بر حال من خواهد نظر کردن همای

استخوانم طعمه ی زاغ و زغن خواهد شدن

آه پنهانم تمام آیینه ی دل تیره ساخت

این سیاهی کی ز روی داغ من خواهد شدن

بهر شیرین گر کند صد بار خسرو جان نثار

خطبه ی عشقش بنام کوهکن خواهد شدن

من نمی گویم سخن باشد که خود رحم آورد

ورنه آخر در میان ما سخن خواهد شدن

آنکه از نیرنگ خون پیرهن پوشیده چشم

عاقبت بینا ز بوی پیرهن خواهد شدن

مست و شیدا شد فغانی از تماشای گلی

چند گاهی همدم مرغ چمن خواهد شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۷به سوی درد از گلشن افلاک می‌آید برون
  2. شمارهٔ ۴۵۸مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
  3. شمارهٔ ۴۵۹می آفتست و در نظرم پر فنی چنین
  4. شمارهٔ ۴۶۰ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
  5. شمارهٔ ۴۶۱ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن
  6. شمارهٔ ۴۶۲تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
  7. شمارهٔ ۴۶۳رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
  8. شمارهٔ ۴۶۴شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.