پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

جمال و جاه داری هرچه خواهی می‌توان کردن

به این حسن و جوانی پادشاهی می‌توان کردن

ز ماهی تا به مه دارد صفا آیینهٔ رویت

بدین رو جلوه از مه تا به ماهی می‌توان کردن

چراغ حسنت از نور الهی شد چنان روشن

کز آن نظارهٔ حسن الهی می‌توان کردن

بدین خط کز بیاض آفتاب آورده‌ای برون

کرشمه بر سفیدی و سیاهی می‌توان کردن

کله کج کرده تا کی بگذری و بنگری بر ما

خدا را تا به کی این کج‌کلاهی می‌توان کردن

تمنا گرچه آخر زردرویی بار می‌آرد

برای لاله‌رویان چهره کاهی می‌توان کردن

درین محفل که هر ساعت بود طوفان صد توبه

کجا دعوی زهد و بی‌گناهی می‌توان کردن

فغانی گر غباری در دلت هست از غم دوران

به یک جام لبالب عذرخواهی می‌توان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶هر دم از بزم طرب آن دلنواز آید برون
  2. شمارهٔ ۴۵۷به سوی درد از گلشن افلاک می‌آید برون
  3. شمارهٔ ۴۵۸مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
  4. شمارهٔ ۴۵۹می آفتست و در نظرم پر فنی چنین
  5. شمارهٔ ۴۶۰ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
  6. شمارهٔ ۴۶۱ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن
  7. شمارهٔ ۴۶۲تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
  8. شمارهٔ ۴۶۳رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.