پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

چه باشد عاشقی خود را به غم‌ها مبتلا کردن

به صد خون جگر بیگانه‌ای را آشنا کردن

چه حاصل زین همه افسانهٔ مهر و وفا یارب

چو نتوان در دل سنگین او یک ذره جا کردن

ز گرد راه خوبان می‌فشاندم دامن تقوی

چه دانستم که روزی خواهم آن را توتیا کردن

اگر صد سال افتم چون گدایان بر سر راهش

هم آن دشنام خواهد داد و من خواهم دعا کردن

من و دردی به روی درد و داغی بر سر داغی

که بی‌دردی بود در عشق تدبیر دوا کردن

به جای قطره گوهر در کنارم ریختی دیده

اگر ممکن شدی از گریه تغییر قضا کردن

فغانی کمترین بازی‌ست در عشق نکورویان

جفا از بی‌وفایان دیدن و نامش وفا کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵همچو مجنون در بیابانم وطن خواهد شدن
  2. شمارهٔ ۴۵۶هر دم از بزم طرب آن دلنواز آید برون
  3. شمارهٔ ۴۵۷به سوی درد از گلشن افلاک می‌آید برون
  4. شمارهٔ ۴۵۸مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
  5. شمارهٔ ۴۵۹می آفتست و در نظرم پر فنی چنین
  6. شمارهٔ ۴۶۰ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
  7. شمارهٔ ۴۶۱ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن
  8. شمارهٔ ۴۶۲تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.