پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم

چه کردی شمع من، در آتشی انداختی بازم

چه جولان بود یارب این که از پیشم چو بگذشتی

به کینم گرم کردی رخش و بر سر تاختی بازم

دو روزی برده بودی از بلا و آفتم بیرون

به یک بازی آن شوخ بلا درباختی بازم

پی سوز رقیبان گرم کردی مهر خود با من

به شوخی در تنور دیگران انداختی بازم

چنان از حال خویشم بردی ای بیگانه‌وَش بیرون

که در خیل اسیران دیدی و نشناختی بازم

غبار من ز میدان بلا یک ذره ننشیند

به جولان رفتی ای ترک و علم افراختی بازم

فغانی رسته بودم چندگاه از طعن بدگویان

درین سودا درآوردی و رسوا ساختی بازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰به حالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادم
  2. شمارهٔ ۴۵۱هر سخن کز وصف آن لب‌های میگون بشنوم
  3. شمارهٔ ۴۵۲ز دل جز خون نشان در چشم بی‌حاصل نمی‌یابم
  4. شمارهٔ ۴۵۳چه باشد عاشقی خود را به غم‌ها مبتلا کردن
  5. شمارهٔ ۴۵۴جمال و جاه داری هرچه خواهی می‌توان کردن
  6. شمارهٔ ۴۵۵همچو مجنون در بیابانم وطن خواهد شدن
  7. شمارهٔ ۴۵۶هر دم از بزم طرب آن دلنواز آید برون
  8. شمارهٔ ۴۵۷به سوی درد از گلشن افلاک می‌آید برون
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.