پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

ترا گزیده برای گزند خویشتنم

هلاک میطلبم نه بیند خویشتنم

گل مراد ز نخل تو آنقدر چیدم

که شرمسار ز بخت بلند خویشتنم

تو گرم گشته و من دل نهاده بر آتش

چه حالتست که هم خودسپند خویشتنم

ز عیش تلخ خودم خنده آید ای دشمن

کند هلاک همین زهر خند خویشتنم

گرم مراد نبخشی مراد خاطر تست

نه بر مراد دل دردمند خویشتنم

بعشق اگرچه همه عمر پند خود دام

کفایتی نشد آخر ز پند خویشتنم

نه صید لاغر یارم فغانی از چه سبب

بدست زور کشد در کمند خویشتنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴منم دل پریشان چه در طرب گشایم
  2. شمارهٔ ۴۴۵امیدم این نبود کزین در خجل روم
  3. شمارهٔ ۴۴۶چنین تا کی به حسرت سوی آن گل‌پیرهن بینم
  4. شمارهٔ ۴۴۷کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم
  5. شمارهٔ ۴۴۸نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم
  6. شمارهٔ ۴۴۹خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشم
  7. شمارهٔ ۴۵۰به حالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادم
  8. شمارهٔ ۴۵۱هر سخن کز وصف آن لب‌های میگون بشنوم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.