پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۱

تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم

چنان نبود که در کویت شبی رخ بر زمین سایم

خوش آن راحت که چون سنگ جفایی زو خورم هر دم

پی تسکین دل بر سینه ی اندوهگین سایم

چو مهر محضر خونم نماید چشم آن دارم

که لختی از سواد دیده بر نقش نگین سایم

نبخشد روشنایی دیده را جز خاک کوی او

اگر بر گوهر سیراب و لعل آتشین سایم

اگر پروانه ی شمع شبستان خودم خوانی

سر از قدر و شرف بر شهپر روح الامین سایم

نخواهد شد هوای آستانت از سرم بیرون

اگر طرف کله بر آسمان هفتمین سایم

نبینم، هیچ معجون غیر می، لعل ترا در خور

اگر با شیره ی جان دانه ی در ثمین سایم

گرم جان بخشد آن لب چون فغانی تا دم آخر

بوصف خط سبزت خامه ی سحر آفرین سایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۳چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم
  2. شمارهٔ ۴۴۴منم دل پریشان چه در طرب گشایم
  3. شمارهٔ ۴۴۵امیدم این نبود کزین در خجل روم
  4. شمارهٔ ۴۴۶چنین تا کی به حسرت سوی آن گل‌پیرهن بینم
  5. شمارهٔ ۴۴۷کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم
  6. شمارهٔ ۴۴۸نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم
  7. شمارهٔ ۴۴۹خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشم
  8. شمارهٔ ۴۵۰به حالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.