پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم

آیا کجا شد آن همه یاری که داشتم

چندان نمک زدی که بجان هم رسید کار

در سینه آن جراحت کاری که داشتم

هر چند سوختیم دل از حال خود نگشت

شد راست لاف پاک عیاری که داشتم

کاری نکرده در صدف سینه ی گلی

آن گریه ی چو ابر بهاری که داشتم

بعد از هزار طعن و ملامت شدیم خاک

این گل شکفت زانهمه خاری که داشتم

سر شد نشان تیر و بود دام دل هنوز

سودای آن رمیده شکاری که داشتم

آخر بخاکساری و افتادگی کشید

آن سرکشی و کینه گذاری که داشتم

آخر به آه و ناله فغانی قرار یافت

در گلشن آن نوای هزاری که داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲ترا گزیده برای گزند خویشتنم
  2. شمارهٔ ۴۴۳چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم
  3. شمارهٔ ۴۴۴منم دل پریشان چه در طرب گشایم
  4. شمارهٔ ۴۴۵امیدم این نبود کزین در خجل روم
  5. شمارهٔ ۴۴۶چنین تا کی به حسرت سوی آن گل‌پیرهن بینم
  6. شمارهٔ ۴۴۷کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم
  7. شمارهٔ ۴۴۸نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم
  8. شمارهٔ ۴۴۹خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.