پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۹

شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم

هزار بار بجان بوسم و بدیده کشم

مرا که غنچه ی وصل از دعای صبح شکفت

چگونه منت گلهای نو دمیده کشم

نیافت خاطرم آرام تا ز بوی گلی

درین چمن نفسی چند آرمیده کشم

مرا که میچکد از دیده خون دل بچه رو

ز دست ساقی گلرخ می چکیده کشم

نچیده از چمن وصل غیر خار و هنوز

هزار درد دل از هر گل نچیده کشم

جریده می روم این راهرا و نزدیکست

که خط نسخ بمضمون این جریده کشم

بجز دهان تو کز هیچ، آفریده خدا

عجب که سرزنش از هیچ آفریده کشم

دلم رمیده فغانی کجاست همنفسی

که ناله یی بمراد دل رمیده کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۱تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم
  2. شمارهٔ ۴۴۲ترا گزیده برای گزند خویشتنم
  3. شمارهٔ ۴۴۳چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم
  4. شمارهٔ ۴۴۴منم دل پریشان چه در طرب گشایم
  5. شمارهٔ ۴۴۵امیدم این نبود کزین در خجل روم
  6. شمارهٔ ۴۴۶چنین تا کی به حسرت سوی آن گل‌پیرهن بینم
  7. شمارهٔ ۴۴۷کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم
  8. شمارهٔ ۴۴۸نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.