پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم

از لوح سینه حرف سلامت سترده ایم

خون خورده ایم و یاد ندامت نکرده ایم

جان داده ایم و نام غرامت نبرده ایم

اندوه روز هجر و بلای شب فراق

از فتنه های روز قیامت شمرده ایم

هرگز به آرزوی دل از ساغر وصال

یک جرعه بی خمار ندامت نخورده ایم

شد سالها که زنده بعشقست نام ما

از صد هزار سنگ ملامت نمرده ایم

مجنون صفت بوادی محنت علم شده

در راه دوست پا به علامت فشرده ایم

از ناله های گرم فغانی در آتشیم

وز آه سرد اهل کرامت فسرده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم
  2. شمارهٔ ۴۴۱تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم
  3. شمارهٔ ۴۴۲ترا گزیده برای گزند خویشتنم
  4. شمارهٔ ۴۴۳چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم
  5. شمارهٔ ۴۴۴منم دل پریشان چه در طرب گشایم
  6. شمارهٔ ۴۴۵امیدم این نبود کزین در خجل روم
  7. شمارهٔ ۴۴۶چنین تا کی به حسرت سوی آن گل‌پیرهن بینم
  8. شمارهٔ ۴۴۷کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.