پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۶

کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم

شراب نوشم و در کوی یار گشت کنم

دلم ربوده ی کوی تو گشته است چنان

که شادمان نشوم گر هزار گشت کنم

هزار بار بخون گشتم و نشد که دمی

گرفته دست تو در لاله زار گشت کنم

چه می دهی به چمنم ره نه آن دلست مرا

که گل بچینم و در جویبار گشت کنم

ز وعده ی تو هلاکم ببینم آنکه شبی

بگرد کوی تو بی انتظار گشت کنم

بر آر حاجت من تا بکی چو ماتمیان

بخود بگریم و در هر مزار گشت کنم

جنون گرفت فغانی همین سزاست مرا

که بی گلی بهوای بهار گشت کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۸ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
  2. شمارهٔ ۴۳۹شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم
  3. شمارهٔ ۴۴۰دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم
  4. شمارهٔ ۴۴۱تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم
  5. شمارهٔ ۴۴۲ترا گزیده برای گزند خویشتنم
  6. شمارهٔ ۴۴۳چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم
  7. شمارهٔ ۴۴۴منم دل پریشان چه در طرب گشایم
  8. شمارهٔ ۴۴۵امیدم این نبود کزین در خجل روم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.