پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۴

ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم

از دستت این شراب دگر نوش چون کنم

لب می گزی که زود چرا مست می شوی

ساغر تو می دهی، من مدهوش چون کنم

گویند جامه می دری و آه می کشی

با این سهی قدان قباپوش چون کنم

دانم که هست از تو مرادم خیال خام

این آرزو نایستد از جوش چون کنم

دل گوید این فسانه مرا اختیار نیست

خود را ز گفتگوی تو خاموش چون کنم

دشنام می دهی که مجو وصل و صبر کن

تلخست ترک من سخنت، گوش چون کنم

روز از غمت زیاد برم محنت خمار

این بزم چون بهشت، فراموش چون کنم

صدره سرم بخاک عدم دادی و هنوز

سوزم، که با تو دست در آغوش چون کنم

تاب دلم نماند فغانی و آن حریف

کاکل نمی کند ز سر دوش چون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۶کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم
  2. شمارهٔ ۴۳۷ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
  3. شمارهٔ ۴۳۸ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
  4. شمارهٔ ۴۳۹شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم
  5. شمارهٔ ۴۴۰دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم
  6. شمارهٔ ۴۴۱تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم
  7. شمارهٔ ۴۴۲ترا گزیده برای گزند خویشتنم
  8. شمارهٔ ۴۴۳چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.