پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم

دست از مراد خویش بصد آب شسته ایم

پهلو نهاده ایم بشمشیر آبدار

وز دل غبار بستر سنجاب شسته ایم

انگشت خاکرا بلب تشنه سوده ایم

دست و دهان ز نقل و می ناب شسته ایم

شبها برای خاک در پاکدامنی

تن را به آب دیده ی بیخواب شسته ایم

گفتار بیخودانه ی ما گریه آورد

دفتر به آب دیده ازین باب شسته ایم

کشتی شکسته وار پریشان بهر کنار

دست تهی ز جمله ی اسباب شسته ایم

خونین قبای خویش در آتش فگنده ایم

کتان خویش در شب مهتاب شسته ایم

ترسم که آفتی رسد این کهنه دلق را

کز بهر سجده بردن محراب شسته ایم

از یاد برده ایم فغانی غم جهان

زنگار دل به صحبت احباب شسته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم
  2. شمارهٔ ۴۳۶کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم
  3. شمارهٔ ۴۳۷ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
  4. شمارهٔ ۴۳۸ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
  5. شمارهٔ ۴۳۹شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم
  6. شمارهٔ ۴۴۰دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم
  7. شمارهٔ ۴۴۱تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم
  8. شمارهٔ ۴۴۲ترا گزیده برای گزند خویشتنم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.