پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

مدام از آتشی آشفته حالم

فغان کز اختر بد در وبالم

سخن نشنیدم و عاشق شدم وای

که خواهد داد گردون گوشمالم

چنان از همدمانم دل گرفتست

که از خود نیز می گیرد ملالم

سبو بردار و صحبت برطرف کن

کنون کز باده خالی شد سفالم

وصالش خواستم پیدا شد از دور

بحاجت می رسم خوبست فالم

چنان برگشتم از عشقش فغانی

که غیر از او نگنجد در خیالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم
  2. شمارهٔ ۴۳۵بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم
  3. شمارهٔ ۴۳۶کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم
  4. شمارهٔ ۴۳۷ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
  5. شمارهٔ ۴۳۸ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
  6. شمارهٔ ۴۳۹شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم
  7. شمارهٔ ۴۴۰دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم
  8. شمارهٔ ۴۴۱تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.