پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم

چند ناز سرو و جور غنچهٔ رعنا کشم

بی‌گل روی تو در خلوت‌سرای چشم و دل

خوش نباشد گر هزاران صورت زیبا کشم

می‌کشم دامن ز گرد راهت از غیرت ولی

گر دهد دستم روان در دیدهٔ بینا کشم

چند دور از چشمهٔ نوش تو از درد فراق

سر نهم در آب شور دیده و دریا کشم

مانده‌ام در دشت حرمان و ز دست روزگار

آنقدر فرصت نمی‌یابم که خار از پا کشم

تنگ شد بر من فضای شهر از آن مشکین‌غزال

دست همت بعد ازین در دامن صحرا کشم

چون فغانی از دل سوزان و چشم اشکبار

شعله از دریا برآرم لاله از خارا کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
  2. شمارهٔ ۴۳۴ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم
  3. شمارهٔ ۴۳۵بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم
  4. شمارهٔ ۴۳۶کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم
  5. شمارهٔ ۴۳۷ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
  6. شمارهٔ ۴۳۸ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
  7. شمارهٔ ۴۳۹شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم
  8. شمارهٔ ۴۴۰دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.