پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۰

هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم

آرزوی دیدن رویت بدل افزون کنم

چون خیال صورت خوب تو آرم در نظر

از تحیر آفرین بر خامه ی بیچون کنم

سر ز طاعت بر ندارم گر بعمر خود دمی

سجده یی در سایه آن قامت موزون کنم

من که دارم صد نوا از ناله ی شبگیر خود

گوش کی بر ارغنون بزم افلاطون کنم

گر مرا صد غم بود در دل، چو بینم روی تو

برکشم آهی و غمها را ز دل بیرون کنم

در سخن هر دم چو شمعم سوز دل روشن نشد

در نمیگیرد چراغم تا بکی افسون کنم

کاش پرسد غنچهٔ لعل تو از من نکته‌ای

تا به تقریب سخن شرح دل پرخون کنم

خواب شد بر دیدهٔ شب‌زنده‌دار من حرام

بس که شب‌ها ناله از بی‌مهری گردون کنم

بیت احزان فغانی کی شود بزم طرب

چند در هر گوشه فریاد از دل محزون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۲مدام از آتشی آشفته حالم
  2. شمارهٔ ۴۳۳ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
  3. شمارهٔ ۴۳۴ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم
  4. شمارهٔ ۴۳۵بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم
  5. شمارهٔ ۴۳۶کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم
  6. شمارهٔ ۴۳۷ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
  7. شمارهٔ ۴۳۸ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
  8. شمارهٔ ۴۳۹شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.