پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم

که در وقت نوشتن می‌رود نام خود از یادم

به خون دل نوشتم نامه و سویش روان کردم

بخواند یا نه باری من نیاز خود فرستادم

دلم بی‌اختیار از بخت جوید هردم آزادی

مگر از بنده یادآور جایی سرو آزادم

ز بیماری چنان گشتم که گر عمرم امان بخشد

به راهی افگنم خود را که سویت آورد بادم

به جان بندم میان شمع و از سر سوختن گیرم

به شکر آنکه در بزمت قبول خدمت افتادم

بنای صبر اگر محکم نباشد، در دل ویران

برد دور از سر کوی تو آب دیده بنیادم

دل من نامه در دست گر بگشایمش روزی

شود روشن فغانی موجب افغان و فریادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸غمت خوردم که روزی با تو چون گل هم‌نفس باشم
  2. شمارهٔ ۴۲۹روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم
  3. شمارهٔ ۴۳۰هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم
  4. شمارهٔ ۴۳۱کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم
  5. شمارهٔ ۴۳۲مدام از آتشی آشفته حالم
  6. شمارهٔ ۴۳۳ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
  7. شمارهٔ ۴۳۴ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم
  8. شمارهٔ ۴۳۵بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.