پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم

گه در گوش گهی رشته ی کاکل کشدم

از تجمل نکند بر من درویش نگاه

آه از آنروز کزین ناز و تجمل کشدم

نتوان دید که زلفش دگری باز کند

ور ببندم نظر از دور تحمل کشدم

من خود از کشتنیانم بهمه حال ولی

نه چنان نیز که بی فکر و تأمل کشدم

آه از آن شوخ که با مردم بیگانه مدام

می کند همنفسی تا بتغافل کشدم

من اگر جان بدهم، جای رقیبم ندهد

چکنم گر نکنم سعی تنزل کشدم

نالد از درد فغانی و مرا دیده پر آب

چون نگریم که وفا نامه ی بلبل کشدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
  2. شمارهٔ ۴۲۸غمت خوردم که روزی با تو چون گل هم‌نفس باشم
  3. شمارهٔ ۴۲۹روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم
  4. شمارهٔ ۴۳۰هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم
  5. شمارهٔ ۴۳۱کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم
  6. شمارهٔ ۴۳۲مدام از آتشی آشفته حالم
  7. شمارهٔ ۴۳۳ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
  8. شمارهٔ ۴۳۴ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.