پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

شب آه و ناله از دل غمناک می زدم

برق فنا بخرمن افلاک می زدم

از درد بلبلان خزان دیده در چمن

خوناب دیده بر ورق تاک می زدم

در آرزوی جلوه ی گلهای آتشین

از سوز سینه شعله بخاشاک می زدم

می زد رقم بخون رزان باد صبح و من

بر اشک سرخ و روی چو زر خاک می زدم

دستم اگر نه دامن وصل تو می گرفت

آتش برخت هستی خود پاک می زدم

بر روی بخت خفته بداغ خمار غم

از جام باده آب طربناک می زدم

برنامه ی سیاه فغانی ز سوز دل

خوناب دیده از جگر چاک می زدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم
  2. شمارهٔ ۴۲۷جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
  3. شمارهٔ ۴۲۸غمت خوردم که روزی با تو چون گل هم‌نفس باشم
  4. شمارهٔ ۴۲۹روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم
  5. شمارهٔ ۴۳۰هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم
  6. شمارهٔ ۴۳۱کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم
  7. شمارهٔ ۴۳۲مدام از آتشی آشفته حالم
  8. شمارهٔ ۴۳۳ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.