پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم

آهی زدیم و آبله ی دل شکافتیم

لیلی نمینمود رخ از غایت غرور

مجنون شدیم و دامن محمل شکافتیم

زخم آنچنان نشد که فراهم شود دگر

این دل نه همچو مردم عاقل شکافتیم

یک بخیه ی درست نزد کس بکار ما

دلق سیاه خویش بباطل شکافتیم

الماس پاره بود نه یاقوت آبدار

هر چند بیشتر جگر گل شکافتیم

روزی نشد بسایه ی نخل حرم درست

این خرقه کز حرارت منزل شکافتیم

چون شد فغانی این همه زخم نهان درست

ما هم نه سینه با تو مقابل شکافتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم
  2. شمارهٔ ۴۲۶ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم
  3. شمارهٔ ۴۲۷جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
  4. شمارهٔ ۴۲۸غمت خوردم که روزی با تو چون گل هم‌نفس باشم
  5. شمارهٔ ۴۲۹روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم
  6. شمارهٔ ۴۳۰هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم
  7. شمارهٔ ۴۳۱کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم
  8. شمارهٔ ۴۳۲مدام از آتشی آشفته حالم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.