پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم

بهر کرشمه و نازت هزار بار بمیرم

فتاده در سر راه تو جان من بلب آمد

روا مدار که از درد انتظار بمیرم

غریب شهر توام شهریار من نظری کن

که حسرتی نبود گر درین دیار بمیرم

فتاده ام بخمار از می وصال مبادا

که ساقیم ندهد جام و در خمار بمیرم

بداغ روی تو در لاله زار، زار بسوزم

بیاد خط تو از جلوه ی بهار بمیرم

تو در فسانه تبسم کنی و من ز تحیر

ز شوق آن لب جانبخش، زار زار بمیرم

بیاد جلوه ی نخل قد تو دیده ی گریان

نهاده در قدم سرو جویبار بمیرم

بهار شد که درین باغ هر نفس چو فغانی

ز صورت فاخته و نغمه ی هزار بمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴شب آه و ناله از دل غمناک می زدم
  2. شمارهٔ ۴۲۵هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم
  3. شمارهٔ ۴۲۶ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم
  4. شمارهٔ ۴۲۷جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
  5. شمارهٔ ۴۲۸غمت خوردم که روزی با تو چون گل هم‌نفس باشم
  6. شمارهٔ ۴۲۹روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم
  7. شمارهٔ ۴۳۰هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم
  8. شمارهٔ ۴۳۱کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.