پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم

دنیا و محنتش همه با هم گذاشتیم

قطع نظر ز حاصل ده روزه ی جهان

این منزل خراب مسلم گذاشتیم

دور زمانه چون نکند هفته یی وفا

دست از شمار این درم کم گذاشتیم

گل رنگ ما نداشت گذشتیم از سرش

می بیتو خوش نبود هماندم گذاشتیم

در غم سفید کرده کشیدیم زیر خاک

موی سیاه را که بماتم گذاشتیم

رفتیم چون فغانی ازین انجمن برون

عیش جهان بمردم بیغم گذاشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
  2. شمارهٔ ۴۲۴شب آه و ناله از دل غمناک می زدم
  3. شمارهٔ ۴۲۵هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم
  4. شمارهٔ ۴۲۶ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم
  5. شمارهٔ ۴۲۷جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
  6. شمارهٔ ۴۲۸غمت خوردم که روزی با تو چون گل هم‌نفس باشم
  7. شمارهٔ ۴۲۹روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم
  8. شمارهٔ ۴۳۰هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.