پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

گرچه طور رندی و بدنامی از حد می‌برم

کافرم گر شمه‌ای از حال خود بد می‌برم

هر زمان سنگ جفایی بر سفالم می‌خورد

کوه کوه درد زین طاق زبرجد می‌برم

هیچ کس آگه نشد از آتش پنهان من

می‌روم زین خاکدان وین داغ با خود می‌برم

نیش می‌گردد اگر بر نوش می‌بندم امید

نی شود گر دست نزدیک تبرزد می‌برم

من که می‌خواهم که با معشوق مجلس می خورم

سیم و زر سهل است گر سر نیز باید می‌برم

آب حیوان در دهان می‌آیدم از عین لطف

بر زبان چون نام آن سرو سهی‌قد می‌برم

محو بادا هستیم در سایهٔ آن آفتاب

کز فروغ صحبتش عمر مخلد می‌برم

گرچه نو نو درد می‌بینم ز زخم تیغ عشق

از علاجش هر زمان درد مجدد می‌برم

از برای آنکه همت بر غزالی بسته‌ام

چون فغانی صد ستم از دست هر دد می‌برم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
  2. شمارهٔ ۴۲۱رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم
  3. شمارهٔ ۴۲۲بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
  4. شمارهٔ ۴۲۳ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
  5. شمارهٔ ۴۲۴شب آه و ناله از دل غمناک می زدم
  6. شمارهٔ ۴۲۵هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم
  7. شمارهٔ ۴۲۶ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم
  8. شمارهٔ ۴۲۷جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.