پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم

سرشک لاله‌گون و چهرهٔ زردی عجب دارم

سر من در گرو با یار و حیران مهرهٔ عقلم

ازین منصوبه مشکل جان برم، نردی عجب دارم

به مژگان می‌روم پی در پی آن ترک عاشق کش

سر آشفته در راه جوانمردی عجب دارم

شبم در باغ چندین گل شکفت از گریهٔ هجران

ببین امروز کز بهرت ره آوردی عجب دارم

ز گشت باغ می‌آیی به خاک من گلابی زن

که از آن دامن نازک بدل گردی عجب دارم

یکی بگشای هجران نامهٔ درد من و بنگر

که در وصف رخت در هر ورق فردی عجب دارم

بر آن بسیار دان خواهم که خوانم نسخهٔ دردی

فغانی تا چه درگیرد، دم سردی عجب دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام
  2. شمارهٔ ۴۲۰ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
  3. شمارهٔ ۴۲۱رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم
  4. شمارهٔ ۴۲۲بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
  5. شمارهٔ ۴۲۳ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
  6. شمارهٔ ۴۲۴شب آه و ناله از دل غمناک می زدم
  7. شمارهٔ ۴۲۵هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم
  8. شمارهٔ ۴۲۶ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.