پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام

خراب یکنظر از چشم عشوه ساز توام

سرم بسدره و طوبی فرو نمی آید

که در مشاهده ی سرو سرفراز توام

ز مجلس می و ساقی بمسجد آمده ام

خراب زهد تو و کشته ی نماز توام

حکایت شب هجران ز حد گذشت ایدل

بگو که می کشد افسانه دراز توام

رخ نیاز نهادم بخاک مقدم او

بناز گفت که مستغنی از نیاز توام

چه جانگداز فغانی فسانه یی داری

بگو که سوخته ی حرف جانگداز توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸گرچه طور رندی و بدنامی از حد می‌برم
  2. شمارهٔ ۴۱۹آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام
  3. شمارهٔ ۴۲۰ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
  4. شمارهٔ ۴۲۱رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم
  5. شمارهٔ ۴۲۲بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
  6. شمارهٔ ۴۲۳ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
  7. شمارهٔ ۴۲۴شب آه و ناله از دل غمناک می زدم
  8. شمارهٔ ۴۲۵هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.