پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ می‌دیدم

به بخت خود دل بدروز را در جنگ می‌دیدم

به ظاهر می‌نمود آن بی‌وفا دلگرمیی با من

ولی در باطنش دل سخت‌تر از سنگ می‌دیدم

به راهی با رقیبان دیدم آن بدمست را ناگه

نگفتم یک سخن با او محل چون تنگ می‌دیدم

مرا منشان به پهلوی رقیب ای شمع کز بزمت

نمی‌گشتم چنین محروم اگر این ننگ می‌دیدم

فغانی کز فغان یک دم نیاسودی چه شد یارب

که او را دوش در بزم تو بی‌آهنگ می‌دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام
  2. شمارهٔ ۴۱۵مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم
  3. شمارهٔ ۴۱۶اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام
  4. شمارهٔ ۴۱۷جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم
  5. شمارهٔ ۴۱۸گرچه طور رندی و بدنامی از حد می‌برم
  6. شمارهٔ ۴۱۹آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام
  7. شمارهٔ ۴۲۰ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
  8. شمارهٔ ۴۲۱رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.