پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم

که من آنجا برای دیدن روی تو می‌آیم

دل از اندیشهٔ اغیار باز آورده در آن کو

برای سجدهٔ محراب ابروی تو می‌آیم

تو هردم می‌کنی صد جور و من از بهر یک دیدن

ز مردم می‌کشم صد طعنه و سوی تو می‌آیم

برد خوی توام هردم به راهی و من مسکین

ز بس شوقی که دارم از پی خوی تو می‌آیم

مبر حسرت به من ای آنکه از بزمش روی کشته

که من هم چون فغانی زود پهلوی تو می‌آیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم
  2. شمارهٔ ۴۱۶اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام
  3. شمارهٔ ۴۱۷جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم
  4. شمارهٔ ۴۱۸گرچه طور رندی و بدنامی از حد می‌برم
  5. شمارهٔ ۴۱۹آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام
  6. شمارهٔ ۴۲۰ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
  7. شمارهٔ ۴۲۱رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم
  8. شمارهٔ ۴۲۲بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.