پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام

فیض بهار و منفعت مل ندیده ام

زان عاشقان نیم که بدانم وفای گل

من غیر نامرادی بلبل ندیده ام

چندانکه سوختیم نگاهی نکرد و رفت

ترکی بدین غرور و تجمل ندیده ام

بسیار کرده ام بسوی نازکان نگاه

زینسان میان و حلقه ی کاکل ندیده ام

بردی دلم ز دست و نگفتی ترا چه شد

هرگز چنین فریب و تغافل ندیده ام

تا چند بگسلی و نپیوندی، این چه خوست

یک عادت ترا بتسلسل ندیده ام

از حد مبر بهانه که این یکزمان وصل

بی وعده ی دروغ و تعلل ندیده ام

گستاخ چون کنم دل خود کام را بتو

در دل چو از تو صبر و تحمل ندیده ام

فکر دگر نماند فغانی بباز جان

عاشق بدین خیال و تأمل ندیده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام
  2. شمارهٔ ۴۱۷جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم
  3. شمارهٔ ۴۱۸گرچه طور رندی و بدنامی از حد می‌برم
  4. شمارهٔ ۴۱۹آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام
  5. شمارهٔ ۴۲۰ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
  6. شمارهٔ ۴۲۱رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم
  7. شمارهٔ ۴۲۲بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
  8. شمارهٔ ۴۲۳ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.