پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم

گهی خاک رهش بوسم گهی رخ بر زمین مالم

درون پردرد و لب پرخنده این حالت بدان ماند

که خون دل خورم پنهان و لب بر انگبین مالم

مسلمانی تو هم، ای تندخو رحمی نما تا کی

رخ از بهر شفاعت در ره مردان دین مالم

برای آنکه در دل تازه ماند زخم پیکانش

ز شوق بوی زلفش بر جراحت مشک چین مالم

ز طرف کوی او از پای ننشینم مگر آن دم

که بر پای سگانش دیدهٔ مردم‌نشین مالم

شدم فرسوده از درد و هنوزم این هوس در سر

که دست نازک آن گل بگیرم بر جبین مالم

اگر زان شاخ گل صد خار در چشمم خلد خوش‌تر

که در بستان روم رخ بر نهال یاسمین مالم

خیال گوهر لعلت کشم در رشتهٔ فکرت

که بهر روشنی در چشم عقل خرده‌بین مالم

خیالست اینکه می‌گوید فغانی از سر مستی

که چشم خون‌فشان بر دامن آن نازنین مالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ می‌دیدم
  2. شمارهٔ ۴۱۳متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم
  3. شمارهٔ ۴۱۴چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام
  4. شمارهٔ ۴۱۵مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم
  5. شمارهٔ ۴۱۶اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام
  6. شمارهٔ ۴۱۷جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم
  7. شمارهٔ ۴۱۸گرچه طور رندی و بدنامی از حد می‌برم
  8. شمارهٔ ۴۱۹آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.