پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم

به خون دردمندان تاب داده زلف و کاکل هم

درون آی از درم کز پردهٔ هستی روم بیرون

ندارم بی‌جمالت بیش ازین صبر و تحمل هم

تأمل تا به کی تدبیر تا چند ای نکوخواهان

گذشته کار و بار من ز تدبیر و تأمل هم

به یاد قامت و زلفت روم در بوستان هردم

کشم در دیده شاخ ارغوان و جعد سنبل هم

مرا خود می‌کشد از ناز چشم فتنه‌انگیزت

بران از غمزه افزون تا به کی تیغ تغافل هم

فغانی بیش ازین افغان مکن در گلشن کویش

دمی از ناله کردن می‌شود خاموش بلبل هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
  2. شمارهٔ ۴۰۹ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
  3. شمارهٔ ۴۱۰خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم
  4. شمارهٔ ۴۱۱امشب چراغ دل بحضور تو سوختم
  5. شمارهٔ ۴۱۲شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ می‌دیدم
  6. شمارهٔ ۴۱۳متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم
  7. شمارهٔ ۴۱۴چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام
  8. شمارهٔ ۴۱۵مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.