پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم

دل برگرفتم از تو، چو کامی نداشتم

یکباره از وفای تو برداشتم امید

چون از تو التفات تمامی نداشتم

بر دل کدام روز که از همدمان تو

دردی ز ناخوشی پیامی نداشتم

روزی بکوی تو نگذشتم که در کمین

آه کسی ز گوشه ی بامی نداشتم

فریاد ازان زمان که رسیدی تو سرگران

وز بیخودی مجال سلامی نداشتم

عمرم گذشت در غم و آخر بکام دل

در گوشه یی بپیش تو جامی نداشتم

روزی نشد که همچو فغانی ز جور بخت

فریاد صبح و گریه ی شامی نداشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم
  2. شمارهٔ ۴۰۸دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
  3. شمارهٔ ۴۰۹ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
  4. شمارهٔ ۴۱۰خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم
  5. شمارهٔ ۴۱۱امشب چراغ دل بحضور تو سوختم
  6. شمارهٔ ۴۱۲شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ می‌دیدم
  7. شمارهٔ ۴۱۳متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم
  8. شمارهٔ ۴۱۴چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.