پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم

مجموعه ی خیال بمیخانه سوختیم

آبی بر آتش دل ما هیچ کس نزد

چندانکه پیش محرم و بیگانه سوختیم

ما را کسی در انجمن خویش ره نداد

چون بیکسان بگوشه ی ویرانه سوختیم

غمخوار گو مسوز سپند از برای ما

ما چون در آتش دل دیوانه سوختیم

هرگز نداد صحبت بیگانه پرتوی

پیش چراغ خویش چو پروانه سوختیم

جان در سر زبان شد و کوته نشد سخن

افسوس کاین چراغ بافسانه سوختیم

تا صحبت تو هست چه پرتو دهد دگر

حالا به یک کرشمه ی مستانه سوختیم

بس خرمن مراد فغانی بباد رفت

ما غافلان در آرزوی دانه سوختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم
  2. شمارهٔ ۴۰۷چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم
  3. شمارهٔ ۴۰۸دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
  4. شمارهٔ ۴۰۹ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
  5. شمارهٔ ۴۱۰خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم
  6. شمارهٔ ۴۱۱امشب چراغ دل بحضور تو سوختم
  7. شمارهٔ ۴۱۲شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ می‌دیدم
  8. شمارهٔ ۴۱۳متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.