پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم

بهر طرف که کنم سجده روبروی تو دارم

ز دیدن دگرانم چه سود چون من حیران

نظر بصورت ایشان و دل بسوی تو دارم

صبا ز دست تو برگ گلی که سوی من آرد

درون پیرهنش مدتی ببوی تو دارم

نشسته اند حریفان ببزم عشق و من از غم

گرفته ساغر و با خویش گفتگوی تو دارم

درون سوخته و آه گرم و چهره ی شمعی

نشانه هاست که از داغ آرزوی تو دارم

ز گرد هستی موهوم شسته آینه ی دل

چو آب دیده ی خود رو بخاک کوی تو دارم

شب شراب اگر نیست ره ببزم تو این بس

که گوش دل چو فغانی به های و هوی و دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
  2. شمارهٔ ۴۱۰خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالم
  3. شمارهٔ ۴۱۱امشب چراغ دل بحضور تو سوختم
  4. شمارهٔ ۴۱۲شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ می‌دیدم
  5. شمارهٔ ۴۱۳متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم
  6. شمارهٔ ۴۱۴چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام
  7. شمارهٔ ۴۱۵مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم
  8. شمارهٔ ۴۱۶اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.