پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

سحر ز میکده گریان و دردناک شدم

براه دوست فتادم چو اشک و خاک شدم

چراغ دیده ی من شمع روی ساقی بود

که زد بخرمنم آتش چنانکه پاک شدم

ز راه دختر رز برنخاستم چندان

که پایمال حوادث چو برگ تاک شدم

ز دلق زهد فروشان نیافتم خبری

غبار دامن رندان جامه چاک شدم

ز بسکه همچو فغانی کشیده ام دم سرد

اثر نماند ز من، سوختم، هلاک شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲مست گشتم سر ز قید هوشیاران می‌برم
  2. شمارهٔ ۴۰۳ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم
  3. شمارهٔ ۴۰۴ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم
  4. شمارهٔ ۴۰۵رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم
  5. شمارهٔ ۴۰۶لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم
  6. شمارهٔ ۴۰۷چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم
  7. شمارهٔ ۴۰۸دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
  8. شمارهٔ ۴۰۹ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.