پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم

خیز تا این سجده ها در سایه سروی بریم

در دل اینست کان ساعت که محرمتر شدیم

تا نگه کردیم پنداری که بیرون دریم

در حقیقت رند و زاهد هر دو نزدیک همند

مشکلست اینجا تفاوت بلکه از یک جوهریم

صحبت زاهد خوشست اما گلستان دلکشست

چند در یک خانه بنشینیم و درهم بنگریم

ذره بر افلاک رفت و ما بخاک افتاده خوار

با چنین مهر و وفا از ذره یی ناقصتریم

عارفی باید که سر عشق دریابد تمام

فهم ما دورست ازین معنی که رند و ابتریم

مجلس عشقست کوته کن فغانی درد دل

این حرارت جای دیگر بر که ما خود اخگریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰سحر ز میکده گریان و دردناک شدم
  2. شمارهٔ ۴۰۱رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم
  3. شمارهٔ ۴۰۲مست گشتم سر ز قید هوشیاران می‌برم
  4. شمارهٔ ۴۰۳ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم
  5. شمارهٔ ۴۰۴ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم
  6. شمارهٔ ۴۰۵رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم
  7. شمارهٔ ۴۰۶لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم
  8. شمارهٔ ۴۰۷چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.