پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم

من دیوانه انجا این همه غوغا نمی کردم

ز مستی یک سخن گر با رقیبانت نمی گفتم

برای خویشتن صد درد دل پیدا نمی کردم

نهانی داشتم سوزی که می آورد در جوشم

ببزمت شمع من این بیخودی عمدا نمی کردم

شدم دیوانه از رشک رقیبان کاش با ایشان

نمی دیدم ترا و خویش را رسوا نمی کردم

ز خلق شهر اگر از مردمی می یافتم بویی

پی آهو چو مجنون روی در صحرا نمی کردم

بجان درماندم از سودای عشقت وه چه بوی خوش

که می مردم من درویش و این سودا نمی کردم

فغانی شب چنان سرگرم شمع روی او بودم

که گر می سوخت سرتاپای من پروا نمی کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵من آشفته هم در خواب مستی کاش می‌مردم
  2. شمارهٔ ۳۹۶هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم
  3. شمارهٔ ۳۹۷بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام
  4. شمارهٔ ۳۹۸تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم
  5. شمارهٔ ۳۹۹قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
  6. شمارهٔ ۴۰۰سحر ز میکده گریان و دردناک شدم
  7. شمارهٔ ۴۰۱رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم
  8. شمارهٔ ۴۰۲مست گشتم سر ز قید هوشیاران می‌برم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.