پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

من آشفته هم در خواب مستی کاش می‌مردم

که روز از مستی شب این همه خجلت نمی‌بردم

زبان خود به دندان می‌گزم هر دم من ناکس

که از بهر چه در مستی لبت را نام می‌بردم

کشم صد انفعال از خویش و میرم از پشیمانی

چو یاد آرم که در مستی سگ آن کوی آزردم

به مستی دوش رنجانیدم از خود خاطر یاران

چه کردم کاش خون می‌خوردم و آن می نمی‌خوردم

فغانی یار چون می‌شد ملول از های‌های من

چرا اول به آه و ناله جان بر لب نیاوردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام
  2. شمارهٔ ۳۹۸تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم
  3. شمارهٔ ۳۹۹قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
  4. شمارهٔ ۴۰۰سحر ز میکده گریان و دردناک شدم
  5. شمارهٔ ۴۰۱رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم
  6. شمارهٔ ۴۰۲مست گشتم سر ز قید هوشیاران می‌برم
  7. شمارهٔ ۴۰۳ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم
  8. شمارهٔ ۴۰۴ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.