پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم

صورت او بخیال آرم و نظاره کنم

بسکه خون جگرم می شود از دیده روان

زهره ام نیست که یاد دل آواره کنم

دلم از رشک رقیبان تو صد چاک شود

گرنه آهی کشم و پیرهنی پاره کنم

من کجا و گل نرگس اگرم دست دهد

گریه بر خون دل و زردی رخساره کنم

تا کی از بهر دوای صد پاره ی خویش

سر بزانو نهم و بیهده صد چاره کنم

خون شود همچو فغانی دلم آندم که بخود

یاد از همدمی آن بخت خونخواره کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم
  2. شمارهٔ ۳۹۹قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
  3. شمارهٔ ۴۰۰سحر ز میکده گریان و دردناک شدم
  4. شمارهٔ ۴۰۱رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم
  5. شمارهٔ ۴۰۲مست گشتم سر ز قید هوشیاران می‌برم
  6. شمارهٔ ۴۰۳ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم
  7. شمارهٔ ۴۰۴ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم
  8. شمارهٔ ۴۰۵رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.