پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

هرگز به وصلت ای گل رعنا نمی رسم

جایی رسیده یی که من آنجا نمی رسم

خارم که دورم از شرف دستبوس گل

گردم که سالها به ته پا نمی رسم

بی آبیم بکشت و کسی خضر ره نشد

جان دادم و بجای مسیحا نمی رسم

با هر که دم زدم جگرم پاره می کند

هرگز بهمدمی من شیدا نمی رسم

صد نخل آرزو ز دلم سر زند و لیک

هرگز بمنتهای تمنا نمی رسم

بهر تو داغ داغم و مرهم نمی نهی

درد تو دارم و به مداوا نمی رسم

همچون فغانیم نفسی مانده است و بس

دریاب امشبم که به فردا نمی رسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم
  2. شمارهٔ ۳۹۴ای غنچه تو چشمه ی نوش و نبات هم
  3. شمارهٔ ۳۹۵من آشفته هم در خواب مستی کاش می‌مردم
  4. شمارهٔ ۳۹۶هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم
  5. شمارهٔ ۳۹۷بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام
  6. شمارهٔ ۳۹۸تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم
  7. شمارهٔ ۳۹۹قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
  8. شمارهٔ ۴۰۰سحر ز میکده گریان و دردناک شدم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.