پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم

نهادم روی بر روی گل و از خویشتن رفتم

به گشت باغ رفت آن شاخ گل با تای پیراهن

منَش هچون صبا از پی به بوی پیرهن رفتم

دلم ننشست جایی غیر خاک آستان او

چو آب چشم خود چندان که در هر انجمن رفتم

تو ای گل بعد ازین با هرکه می‌خواهد دلت بنشین

که من چون لاله با داغ جفایت زین چمن رفتم

دلی می‌باید و صبری که آرد تاب دیدارش

فغانی گر دلی داری تو باش اینجا که من رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورم
  2. شمارهٔ ۳۹۱هرگز به وصلت ای گل رعنا نمی رسم
  3. شمارهٔ ۳۹۲شب آمد هرکسی را روی در کاشانه‌ای یابم
  4. شمارهٔ ۳۹۳ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم
  5. شمارهٔ ۳۹۴ای غنچه تو چشمه ی نوش و نبات هم
  6. شمارهٔ ۳۹۵من آشفته هم در خواب مستی کاش می‌مردم
  7. شمارهٔ ۳۹۶هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم
  8. شمارهٔ ۳۹۷بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.