پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

خوش آن حالت که در روی گلی نظاره می‌کردم

زبویش می‌شدم مست و گریبان پاره می‌کردم

ز خود می‌رفتم و می‌سوختم در آتش غیرت

چو با دل گفت‌وگوی آن پری‌رخساره می‌کردم

من این زخم ملامت بر جبین خویش می‌دیدم

چو در اول نظر بر تیغ آن خونخواره می‌کردم

جدا از آن ترک عاشق‌کش چنان تنگ آمدم از خود

که گر بودی به دستم قتل خود صد باره می‌کردم

طبیبان چارهٔ درد دل عاشق نمی‌دانند

نهانی درد خود را ورنه من هم چاره می‌کردم

فغانی چند گویی حال خود با آن شه خوبان

به ناچاری بر آن رخساره‌اش نظاره می‌کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵ز غم جان می‌دهم چون دلربای خود نمی‌بینم
  2. شمارهٔ ۳۸۶دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنم
  3. شمارهٔ ۳۸۷بیتو شامی که چراغ طرب افروخته ام
  4. شمارهٔ ۳۸۸به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم
  5. شمارهٔ ۳۸۹دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم
  6. شمارهٔ ۳۹۰مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورم
  7. شمارهٔ ۳۹۱هرگز به وصلت ای گل رعنا نمی رسم
  8. شمارهٔ ۳۹۲شب آمد هرکسی را روی در کاشانه‌ای یابم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.