پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم

گردی ز دل مدعیان رفتم و رفتم

خون بسته دلم ته بته از داغ جدایی

ایگل ز تماشای تو نشکفتم و رفتم

ای کاش که می مردم و معلوم نمی شد

این درد نهان تو که بنهفتم و رفتم

آن وعده ی ناچار که صد بار شکستی

یکبار دگر از تو پذیرفتم و رفتم

خوار آمده زانکوی بیاد آرم و سوزم

آن پند نکوخواه که نشنفتم و رفتم

خالی نگذاری سر تابوت فغانی

ای نخل خرامان، سخنی گفتم و رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم
  2. شمارهٔ ۳۸۵ز غم جان می‌دهم چون دلربای خود نمی‌بینم
  3. شمارهٔ ۳۸۶دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنم
  4. شمارهٔ ۳۸۷بیتو شامی که چراغ طرب افروخته ام
  5. شمارهٔ ۳۸۸به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم
  6. شمارهٔ ۳۸۹دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم
  7. شمارهٔ ۳۹۰مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورم
  8. شمارهٔ ۳۹۱هرگز به وصلت ای گل رعنا نمی رسم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.