پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم

فغان از اختر بد حال و از بخت دگرگون هم

نبودم من که می زد عشق در آب و گلم آتش

وگر باور نداری در همان کارست اکنون هم

نیازی باید و سوزی که رحم آرد دل افروزی

وگر اینها نباشد در نگیرد سحر و افسون هم

باندک عشوه جان می داد مجنون من چرا باشم

که چندین شیوه دارد نوخط من طبع موزون هم

دلم می سوزد و کام دلم صورت نمی بندد

درونم داغ شد صد بار ازین معنی و بیرون هم

حلالش باد این عشرت که روز از روز افزونست

صفای نرگس مخمور و آب لعل میگون هم

فغانی عشق بیدردسر و بی غصه ممکن نیست

همین فریاد می زد سالها فرهاد و مجنون هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم
  2. شمارهٔ ۳۸۳خوش آن حالت که در روی گلی نظاره می‌کردم
  3. شمارهٔ ۳۸۴همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم
  4. شمارهٔ ۳۸۵ز غم جان می‌دهم چون دلربای خود نمی‌بینم
  5. شمارهٔ ۳۸۶دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنم
  6. شمارهٔ ۳۸۷بیتو شامی که چراغ طرب افروخته ام
  7. شمارهٔ ۳۸۸به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم
  8. شمارهٔ ۳۸۹دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.