پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیم

آنقدر بیهده گشتیم که دلگیر شدیم

کس ندیدیم که تلخی نشنیدیم ازو

گرچه با پیر و جوان چون شکر و شیر شدیم

هر کجا دیده ی امید گشودیم بصدق

بیشتر از همه آنجا هدف تیر شدیم

تا کی از همدمی خلق توان دید جفا

بگسلیم از همه پیوند نه زنجیر شدیم

اثرش آتش دل بود و ثمر قطره ی اشک

آنکه عمری ز پی لعبت کشمیر شدیم

این چه دامست و چه صیاد که با شیردلان

بهوا داری آن سلسله نخجیر شدیم

راه اگر راست فغانی و اگر نقش خطاست

همچنان بر اثر خامه ی تقدیر شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
  2. شمارهٔ ۳۸۱ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم
  3. شمارهٔ ۳۸۲از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم
  4. شمارهٔ ۳۸۳خوش آن حالت که در روی گلی نظاره می‌کردم
  5. شمارهٔ ۳۸۴همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم
  6. شمارهٔ ۳۸۵ز غم جان می‌دهم چون دلربای خود نمی‌بینم
  7. شمارهٔ ۳۸۶دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنم
  8. شمارهٔ ۳۸۷بیتو شامی که چراغ طرب افروخته ام
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.