پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

خوبان دل غمناک ندانند چه حاصل

درد جگر چاک ندانند چه حاصل

چند اینهمه از دور نگه کردن و مردن

قدر نظر پاک ندانند چه حاصل

ما بهر جوانان ز سر خویش گذشیم

این مرتبه را خاک ندانند چه حاصل

دانند که بر عاشق خود جور توان کرد

بی مهری افلاک ندانند چه حاصل

تو غمزه روان کرده و مردم بنظاره

انگیز تو بی باک ندانند چه حاصل

افسوس که نور شجر وادی ایمن

از شعله ی خاشاک ندانند چه حاصل

سر تا بقدم جانی و دل مرده حریفان

خاصیت تریاک ندانند چه حاصل

این همنفسان حال دل زار فغانی

با این همه ادراک ندانند چه حاصل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم
  2. شمارهٔ ۳۷۷پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم
  3. شمارهٔ ۳۷۸چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیم
  4. شمارهٔ ۳۷۹زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم
  5. شمارهٔ ۳۸۰شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
  6. شمارهٔ ۳۸۱ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم
  7. شمارهٔ ۳۸۲از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم
  8. شمارهٔ ۳۸۳خوش آن حالت که در روی گلی نظاره می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.