پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خال

معنیی داری که نتوان صورتش بستن خیال

می کشی و زنده می سازی ز تأثیر نظر

جان فدای شیوه ی چشم تو ای مشگین غزال

آتش انگیزد ز دلها جلوه ی سرو قدت

در کدام آب و هوا پرورده آمد این نهال

کار دل با معنی حسن تو افتادست و بس

خواه در روز جدایی خواه در شام وصال

سبزه ی نوخیز و گلبرگ دلارای رخت

آن بهار بی خزان وین آفتاب بی زوال

بر دمد گلهای رنگین در گلستان نظر

از شراب ارغوانی چون کنی رخساره آل

در خیال از دفتر حسنت گشودم فال وصل

حرف اول آیت رحمت برآمد حسب حال

سر زد از آیینه ی مهر رخت آثار خط

چون خیال سبزه ی نورسته در آب زلال

مردم چشم فغانی باد بر آتش سپند

شمع رخسارت چو افروزد شبستان خیال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵دلم صد پاره و نقش تو در هر پاره‌ای دارم
  2. شمارهٔ ۳۷۶عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم
  3. شمارهٔ ۳۷۷پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم
  4. شمارهٔ ۳۷۸چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیم
  5. شمارهٔ ۳۷۹زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم
  6. شمارهٔ ۳۸۰شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
  7. شمارهٔ ۳۸۱ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم
  8. شمارهٔ ۳۸۲از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.