پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲

سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال

طوفان آتشست عیان در قبای آل

سر می کشد نهال قدت از دم مسیح

در بوستان کیست بدین نازکی نهال

خوش آهویست چشم شکار افگنت ولی

هرگز شکار کس نشد آن نازنین غزال

دُر در صدف اگر ز لطافت کند سخن

یابد ز لعل و گوهر لطف تو گوشمال

می سوزم از نظاره ی آن روی آتشین

از بس که سحر کرده بر آتش ز خط و خال

یاقوت لعل سای تو از عشوه در سخن

برگ گلبست جلوه کنان در قبای آل

بیند ز نور شمع تجلی شهید عشق

عکس مه جمال تو در دیده ی خیال

روی جهان فروز تو در جلوه ساخته ست

ذرات را بنور خود آیینه ی جمال

آشفته بلبلیست فغانی درین چمن

محروم مانده از حرم گلشن وصال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۴خوبان دل غمناک ندانند چه حاصل
  2. شمارهٔ ۳۷۵دلم صد پاره و نقش تو در هر پاره‌ای دارم
  3. شمارهٔ ۳۷۶عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم
  4. شمارهٔ ۳۷۷پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم
  5. شمارهٔ ۳۷۸چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیم
  6. شمارهٔ ۳۷۹زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم
  7. شمارهٔ ۳۸۰شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
  8. شمارهٔ ۳۸۱ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.