پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

محروم باد چشم من از گلشن وصال

گر بگذرد بهار و گلم بیتو در خیال

گل پنج روزه ییست ولی نخل حسن تو

پیوسته در برست زهی حسن بیزوال

دلتنگم از هوای تو ای گل بغایتی

کز نکهت نسیم سحر گیردم ملال

در بوستان ز حیرت نخل بلند تو

آگه نمی شوم که گلی هست بر نهال

آشفته ی جمال تو هرگز چو بلبلی

ننشسته در حضور گلی با فراغ بال

آتش در آب چشمه ی خورشید میزند

گلهای سایه پرورت از باده ی زلال

جانها سپند خامه ی نقاش حسن تو

کز مشک سوده بر ورق گل نهاده خال

ای عندلیب، ناله ز بیداد گل مکن

چون دم زدی ز مهر و وفا از جفا منال

جانسوز و دلفروز فغانی درین چمن

شاخ گلیست جلوه کنان در قبای آل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خال
  2. شمارهٔ ۳۷۴خوبان دل غمناک ندانند چه حاصل
  3. شمارهٔ ۳۷۵دلم صد پاره و نقش تو در هر پاره‌ای دارم
  4. شمارهٔ ۳۷۶عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم
  5. شمارهٔ ۳۷۷پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم
  6. شمارهٔ ۳۷۸چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیم
  7. شمارهٔ ۳۷۹زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم
  8. شمارهٔ ۳۸۰شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.