پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

دلم صد پاره و نقش تو در هر پاره‌ای دارم

ز چاک سینه در هر پاره‌ای نظاره‌ای دارم

فلک صد بار اگر در آب و خاکم تخم غم کارد

برآیم خوش به او من هم دل خود کاره‌ای دارم

جواب نامه کز جانان رسید این بود مضمونش

که من بر هر سر سنگی چو تو آواره‌ای دارم

ره و رسم پریشانی به از من کس نمی‌داند

که دل در حلقهٔ زلف پری‌رخساره‌ای دارم

هزاران چاره ضایع گشت و یک دردم نشد ساکن

کنون درد دگر از پهلوی هر چاره‌ای دارم

گریبان چاک و مست و حلقهٔ زلف صنم در دست

چنین معشوق عاشق‌پیشه میخواره‌ای دارم

جگر صد چاک دارم بر سر هر پاره‌ای داغی

اگر زین چرخ نیلی آرزوی پاره‌ای دارم

منم آن لالهٔ خودرو که دور از نوبهار خود

تنه در سایهٔ کوهی و سر در خاره‌ای دارم

چراغ پاسبان کوی را مانم درین شب‌ها

که صحبت چون فغانی با مه عیاره‌ای دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردم
  2. شمارهٔ ۳۷۸چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیم
  3. شمارهٔ ۳۷۹زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم
  4. شمارهٔ ۳۸۰شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
  5. شمارهٔ ۳۸۱ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم
  6. شمارهٔ ۳۸۲از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم
  7. شمارهٔ ۳۸۳خوش آن حالت که در روی گلی نظاره می‌کردم
  8. شمارهٔ ۳۸۴همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.